عبدالجباربن زين العابدين شكوئى

65

مصباح الحرمين ( فارسى )

ناخوشى به هم رسيد و او را به غربت سرزنش نمودند و گفتند : چرا به قبيلهء خود نمىروى ؟ و او خيال مىكرد كه پدرش ربيعه است ، پس شكايت طايفه را به او نمود ، او گفت : اى فرزند ، تو گرامىترين مردمى و طايفهء تو در مكّه‌اند . قُصَىّ چون اين را شنيد روانهء مكّه شد ، چون به مكّه رسيد اولاد اسماعيل عليه السلام او را استقبال نمودند و با اعزازِ « 1 » تمام داخل مكّه شد ، در آن وقت شخصى از خزاعه امير مكّه بود [ كه ] پسرى داشت خليل نام ، چون خزاعى فوت شد امارت به خليل رسيد بعد از آن ، خليل پسر خود حىّ نام را قائم مقام خود نموده وفات كرد . پس حىّ از توليت كعبه عذر خواسته كليد را به شخصى شيبه نام داد ، و شيبه شارب الخمر « 2 » بود ، كليد را به يك كوزه شراب فروخت و بعد از آن قُصَىّ آن را خريد و قوّت تمام به هم رسانيد تا آنكه والى مكّه گرديد و تمام قوم خود را جمع نمود ، و به اين سبب ملقّب به جمع شد . پس دارالنّدوة ساخت ، يعنى مكانى نزديك كعبه بنا نهاد كه همهء اهل مكّه براى مهمّات خود از مشورت و عقد نكاح و غيرذلك در آنجا جمع شوند . چون كعبه در آن وقت نيز منهدم بود ، آن را بنا كرده و اطراف كعبه را بر قريش قسمت نمود ، كه بر دور آن خانه‌ها ساختند ، و همين به قدر مَطاف « 3 » از براى كعبه گذاشت ، و چنان بود تا در زمان اسلام تغيير يافت « 4 » . و قُصَىّ اوّل كسى بود از اولاد كنانه كه پادشاه مكّه شد مع ذلك صاحب چند فضيلت شد : يكى حجابت كعبه يعنى كليددارى آن ، ديگر رفادت « 5 » يعنى ضيافت حجّاج ، ديگر سقايت يعنى آب زمزم را به حاجيان دادن ، ديگر لواء « 6 » كعبه يعنى عَلَم كعبه را برداشتن « 7 » . و قبل از او هر يك از اين فضايل مخصوص به ديگرى بود و مجتمع در يك كس نبود ؛ پس قُصَىّ آن فضايل را به اولاد خود قسمت نمود : به عبدالدّار ، كه وَلَدِ اكبر « 8 »

--> ( 1 ) - اعْزاز : عزيز كردن ، ارجمند كردن . لغت نامه . ( 2 ) - شارِب‌ُالخَمْر : شراب‌خوار ، باده‌خوار . لغت نامه . ( 3 ) - مَطاف : جاى طواف كردن . لغت نامه . ( 4 ) - بطور مشروح در : تاريخ يعقوبى 1 / 241 - 237 ؛ و با تغييرات : معجم البلدان 5 / 187 - 186 ؛ ترجمه اخبار مكّه 1 / 88 - 83 . ( 5 ) - عبارت متن « وقادت » . م . ( 6 ) - عبارت متن « سواء » . م . ( 7 ) - ترجمه اخبار مكّه 1 / 87 . ( 8 ) - وَلَد اكبر : پسر بزگتر ، پسر ارشد . مصح .